تبلیغات

> حرف های ناگفته

moon

آسمان به خون آمیخته . این نشان از وداع خورشید و طلوع  ماه است؛آفتاب گردان نمی خواهد از گیسوان طلایی خورشید دل بکند و از دوری دوباره افسوس می خورد . خورشید شال نارنجی بر تن می کند و کم کم دور می شود و جنگل در سکوت فرو می رود ولی در این میان برکه و ماهی ها در شادی غوطه ور شده اند.

نقش نگار سقف زمین را با قلمو سیاه رنگ می کند و انبوه ستاره ها را بر آن وصل می کند ، حال آسمان برای شب نشینی  ماه آماده است.

ماه قانون سیاهی شب را می شکند و نور را به طبیعت هدیه می کند ، او آسمانی است ولی با خشوع به مهمانی برکه می رود ، فقط عکسش بر روی برکه نیست بلکه تمام وجودش در آب شناور است و ما به اشتباه در آسمان به دنبال ماه می گردیم . اگر نشانی ماه را بگیری ماهی ها او را در میان نیلوفرهای آبی نشان می دهند!

 

سال ها است که ماه با ماهی ها زندگی می کند اما همه ظاهر زیبای او را می بینند و نمی دانند که درونش چه زخم هایی است ! آنها نمی دانند که سکوت شب به خاطر وجود ماه و صبر او و تحمل سختی هایش است که طبیعت را به سکوت وا می دارد. کسی نپرسید که چرا شب ها به مهمانی برکه می آید، نمی دانند که او می خواهد قلب زخم خورده اش را با آرامش آب تسکین دهد!

ای کاش ماهی می دانست ماه در آرزوی ماهی شدن است . دلش می خواست آزادانه در آب شنا کند و غم هایش را به دست موج ها بسپارد، گاهی رویاها نمی توانند رنگ واقعیت بگیرند و تنها امید را در دل های خسته زنده نگه می دارند و امید از حقیقت نیز لذت بخش تر است.

عجیب است که زندگی ماه به خورشید وابسته است. اگر خورشید نباشد ماه نیز فنا می شود.

او باید حضور خورشید را احساس کند و بدون او نور دلش خاموش و برای همیشه در تاریکی فرو می رود. سهم ماه تاریکی شب هاست ولی خود با نور انس دارد...

این متن تقدیم به دوستی که خود همچون ماه است.

به امید روزی که خورشید دلش فروزان بتابد.

                                         *صدف م*




جمعه 15 اردیبهشت 1391 | نظرات ()

طراح قالب
Weblog Skin

mouse code

كد ماوس