تبلیغات

> حرف های ناگفته

                  .   .

جام وجودم خالی از احساس و افکارم در زندان متروک ذهنم در حال پرواز است.

من نه رازی هستم که برای شناختم روحتان را در احساسم حل کنید و نه عجیبم که از دیوانه بازی هایم حیران بمانید ، سنگ نیستم که نامهربانی هایتان را ببینم و نشکنم ، ابر نیستم که بتوانم بر تمام دردهایتان ببارم تا جوانه ی امید در دلهایتان  شکوفا شود ، کوه نیستم تا دوری را تحمل کنم و استوار بمانم ، آب نیستم تا بتوانم همیشه زلال و پاک بمانم ؛ من ... من فقط ساده هستم.

دنیای عجیبی شده است ، از آدم ساده چه توقع هایی دارند!؟

مگر چقدر می توانم رنگ عوض کنم تا از من راضی باشید؟! چرا نمی توانید من را آنگونه که هستم بپذیرید و نه آنطور که شما دوست دارید؟!

هر آدمی که به من می رسد از همان ابتدا چکش خودخواهی اش را بر می دارد تا از وجود من تندیسی باب میل خود سازد و زیرش امضا بزند که تو را آن گونه که دلم خواسته است ساخته ام!

به خاطر خوش حالی دیگران آنقدر نقاب بر چهره ام زده ام که دیگر اصل خود را فراموش کرده ام ، ولی بدانید آخر روزی فریاد خواهم زد:

              ☻ آهااای مردم این منم به همین سادگی☻

                                                           ♥ صـ ـدف م♥




یکشنبه 14 خرداد 1391 | نظرات ()

طراح قالب
Weblog Skin

mouse code

كد ماوس