تبلیغات

> حرف های ناگفته

"پنج حرف ساده ی الفبا"

پرتو های خورشید در جانم نفوذ کرده است ، من با حسرت به آسمان نگاه می کنم و در آرزوی پروانه شدن هستم ای کاش می توانستم به اوج آسمان ها بروم و خاطراتم را به گوش همه برسانم ؛ خاطراتم را باید به ابر ها بگویم تا زمانی که باران ببارد بوی عطراگین خاطراتم به مشام همه برسد تا باری دیگر تمام شهر لحظات گمشده ی خود را پیدا کنند و شاید مرا که روزی با آن ها زندگی کرده ام را به خاطر آورند .

هر روزم را با آن ها سپری کرده ام و قلب شیشه ای من مملو از اشک ها ولبخند ها ، قهر ها و آشتی ها ی بچه هایی است که روزی زندگی را فقط پنج حرف ساده ی الفبا می پنداشتند ؛ کاش حقیقت زندگی همان شعر های کتاب فارسی بود که روح را نوازش می دهد.

من عاشق افکار رویایی بچه های مدرسه بودم با این که می دانستم روزی فرامی رسد که همه ی رویاهایشان را به فراموشی می سپارند باز هم هرروز به تماشای آن ها می نشستم در حالی که می توانستم در طرفی دیگر آسمان آبی ، خورشید و پرنده ها را ببینم اما خاطرات مدرسه از هر زیبایی و لذتی آرامش بخش تر بود. گاهی آنقدر محو صحبت های دلنشین آنها می شوم که اگر سنگی شیشه ی عمر مرا بشکند دردی ر احساس نخواهم کرد.

عمری را در مدرسه گذراندم و درس های بسیاری را آموختم و تنها یک مطلب را متوجه نشدم و آن این است که " چرا زمینی ها همه چیز را خیلی زود فراموش می کنند ؟! " انسان ها بهترین درک از زندگی را در دوران مدرسه به دست می آورند اما خیلی زود از یاد می برند و حقیقت تلخی از زندگی را می پذیرند.

بیاید فراموش نکنیم که زندگی از پنج حرف با معنا تشکیل شده است ؛ زندگی یعنی : زیبایی ، نیایش ، دوستی ، گذشت و ایمان.

من پنجرا ای هستم که سال ها در کلاس درس زندگی کرده و بهترین و زیباترین درسی که آموختم درس زندگی است.

 

 




سه شنبه 3 آبان 1390 | نظرات ()

طراح قالب
Weblog Skin

mouse code

كد ماوس