تبلیغات

> حرف های ناگفته

"سکوت دریا "

بر روی سنگی نشسته ام و دریای بیکران را تماشا می کنم ؛ خورشید غروب کرده است و دریای آبی را با رنگ قرمز  آمیخته است گویا  دریا  آتش گرفته است و از غم دوری خورشید می سوزد.

هنوز نمی دانم چه چیز در قلب پاک دریا وجود دارد که تا این حد به من آرامش می بخشد و مرا سرشار از احساسات می کند .

شاید اگر موج ها در دریا نبودند وبا شیطنت با آب ها بازی نمی کردند دریا بیش از حد در سکوت فرو می رفت ، شاید سکوتی مرگ بار . زیبایی خیره کننده ی دریا در شب دو چندان می شود و سفیدی ماه و ستارگان ارتباط خاصی با ابی دریا دارد ؛ هنگامی که به آسمان شب نگاه می کنم انگار که ستاره ها افسوس می خورند و در آرزو ی این هستند که از آسمان به زمین بیایند و در آرامش دریا غرق شوند.

این افسوس ها و لذت ها تکرار زندگی دریا است دریایی که نه به ماه ، نه به موج و نه به ستارگان فکر می کند او تک و تنها به اوج لذت ها فکر می کند.

همه ی ما از آرامش دریا افسون هستیم در حالی که او از ما افسون تر است ، او خود در آرامش خدا غرق شده است و ما بی خبریم !!




چهارشنبه 25 آبان 1390 | نظرات ()

طراح قالب
Weblog Skin

mouse code

كد ماوس